قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
823
درة التاج ( فارسى )
اكنون عالمى كى بأين مثابت است اكر مجتمع شونذ بر تأثير در آن - و تدبير آن دو واجب - يا زيادت ، خالى نباشد امر آن از اقسامى كى همه باطلاند ، - جه : اگر مستبدّ باشذ احد الواجبين بإيجاد عالم - و تدبير آن ، ممتنع باشذ كى آن ديگر را تأثيرى باشذ در آن ، - بسبب استحالت اجتماع علّتين تامّتين بر معلول واحد به شخص « 1 » جنانك دانستى . و اگر مستبدّ « 2 » نباشذ به آن : يا مستبدّ [ ( نباشد بهيج جيز از آن ) ] ( يا مستبدّ ) « ( باشد ببعضى از آن ) » . ( اگر ) « ( مستبدّ « 3 » نباشذ بهيج جيز از آن ) » حقيقت او « 4 » مخالف حقيقت آن ديگر باشذ ، - يا « 5 » : بكمال - و نقص ، يا « 6 » به غير ايشان ، اگر « 7 » آن ديگر مستبد باشذ بجيزى از آن ، - جه اختلاف در اقتضا ، اقتضاء اختلاف كند در مقتضى ، يا عالم موجود نباشذ اصلا - اگر آن « [ ديگر ] » « ( نيز ) » مستبدّ نباشد بجيزى از آن ، و اين هر دو امر محال است . و اگر مستبدّ « ( باشذ ) » يكى ازيشان ببعضى از آن « [ آن ] » ديگر اگر مستبدّ نباشذ بجيزى از آن محال « 8 » عايد شوذ . و اگر مستبدّ باشذ ببعضى ديگر - واجب باشذ كى آن دو بعض متساوى باشند ، بسبب تساوى مؤثّرين ، و حينئذ تصوّر ارتباط و تعاون نتوان كرد بين البعضين ، جه وجهى كى باعتبار آن اين به آن محتاج شد ، غير وجهى است كى باعتبار آن « [ آن ] » بأين محتاج شذ ، و مثل اين در متساويان متعذّر باشذ . آنگاه آنج جيزى كند - كى وجود ديگرى تابع وجود او باشذ ، يا ديگرى به آن منتفع باشذ لا محاله او را تأثيرى باشد در هر دو جيز ، بس واجب ثانى مستبدّ نبوده باشذ بتدبير آن جيزى كى فرض كرده شد استبداد او به آن .
--> ( 1 ) - شخص - م - بشخصى - ط . ( 2 ) - مستند - ط . ( 3 ) - مستند - ط . ( 4 ) - از - ط . ( 5 ) - تا - ط - مب . ( 6 ) - تا - ط - مب . ( 7 ) - و اگر - م . ( 8 ) - محال است و اگر مستبد باشد يكى ازيشان ببعضى از آن آن ديگر اگر مستبد نباشد بجيزى از آن محال الخ - ط .